اگر نباشۍ
اگر نباشۍ
سنگ روی سنگ بند نمیشود که هیچ...
آسمان به زمین میرسد...
می دانم که هستی
فقط...
کاش پیدایت میکردم...
اللهم_عجل_لولیک_الفرج
اگر نباشۍ
سنگ روی سنگ بند نمیشود که هیچ...
آسمان به زمین میرسد...
می دانم که هستی
فقط...
کاش پیدایت میکردم...
اللهم_عجل_لولیک_الفرج
کانون آینده سازان در راستای اجرای طرح قدمی به سوی ظهور برگزار کرد
دلنوشته ای به امام مهدی( عج ) با شرکت دانش آموزان پایه ششم دبستان بنت الهدی صدر
این هفته دلنوشته یکی از دختران منتظر (نازنین زهرا ) به امام مهربانیها

خودش گفتـــه :
"یَــــدُ اللَّهِ فَـــوْقَ أَیْدِیهِــــمْ
یعنی بنـــده ی من
نگران فردایت نبـــــــــــاش
از اَفعال آدمهای اطــــرافت دلگیر نباش
اخم نکن
کاری از آنها بر نمی آید
تا مــــن نخواهم برگ از درخت نمی افتد...
حکایت گنجشکی که با خدا قهر بود!
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت.⭐️
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:⭐️
می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.⭐️
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.⭐️ فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ...⭐️
گنجشک هیچ نگفت ... و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.⭐️
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.⭐️
تو همان را هم از من گرفتی.⭐️
این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟⭐️
لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟؟؟⭐️
و سنگینی بغضی راه کلامش را بست ...⭐️
سکوتی در عرش طنین انداخت.⭐️
فرشتگان همه سر به زیر انداختند.⭐️
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود.⭐️
باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.⭐️
آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.⭐️
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود...⭐️
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!⭐️
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...⭐️
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
قرآن کریم / سوره بقره / آیه 216
چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است؛و یا چیزی را دوست داشته باشید،
حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می داند، و شما نمی دانید
الهی
این روزها خودت
تمام فاصله ها را یک به یک
بر می داری
تا من به دست های مهربان تو برسم
این روزها
عجیب "طعم عشق " می دهند
مولاي من
غرق در گناهم ولي مي دانم تو كريمانه
توبه ام را قبول مي كني وبا آغوش بازمرامي پذيري؛
مي دانم درهمه ی لحظه ها،روزها وسال هاي غفلتم هم،
برايم دعا مي كردي.
من از تو گريزان بودم،اما تو همچون پدري مهربان،
دور را دور مرا زير نظر داشتي...
آقاي مهربان من مرا ببخش!!!
اللهم عجل لوليك الفرج

کربلا نرفتن سخت است
کربلا رفتن سخت تر!
تا نرفته ای شوق رفتن داری
تا رفتی شوقِ مُردن!
کربلا رفته ها می دانند؛
بعد از کربلا، روضه حسین؛
حکمِ زهر دارد برای دلِ اوراق شده زائر
آخراینجا؛
دیگر عبّاس نیست؛
همیشه بر چهره روزگار از علی و فرزندش دو یادگار است...
صبح، سرخی فلق...
و غروب، سرخی شفق
روزگار هر روز قطعه ایی از خون علی و حسین را به بشریت نشان می دهد...
استاد بزرگوار دکتر علی شریعتی
بسم الله الرحمن الرحیم
زینب (س) عاشق بود، عاشق حسین
میدانی عاقبت عاشقی را؟
عاشق را که بر عکس کنی میشود "قشاع"
حال دهخدا ر امیشناسی؟در لغت نامه اش دیدم که معنی قشاع می شود: دردی که آدم را؛ از درمان مایوس کند.
زینب(س) ذره ذره، از درد، ذوب شد.
یا ح س ی ن (ع)
منبع يك فنجان جملات عارفانه

ﺧﺪﺍﯾﺎ ؛ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺯﺷﺖ ﺍﺳﺖ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺭﻓﺘﻦ !
ﺩﺳﺖ ﭘﺮ آمده ام . . .
ﺩﺳﺘﯽ پر ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ، ﭼﺸﻤﯽ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﻣﯿﺪ !
گاهی اگر با ماه ،صحبت كرده باشی
از ما اگر پیشش شكایت كرده باشی
گاهی اگر در چاه مانند پدر آه
اندوه مادر را حكایت كرده باشی
گاهی اگر زیر درختان مدینه
بعداز زیارت استراحت كرده باشی
گاهی اگر بعد از وضو مكثی كنی تا
آیینه ای را غرق حیرت كرده باشی
درسال های سال، دوری وصبوری
چشم انتظاری را شفاعت كرده باشی
حتی اگر بی آن كه مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت كرده باشی
یا در لباس ناشناسی در شب قدر
ازخود حدیثی را روایت كرده باشی
یا درمیان كوچه های تنگ و خسته
نان و پنیر و عشق قسمت كرده باشی
پس بوده ای و هستی و می آیی از راه
تا حق دل ها را رعایت كرده باشی
پس مردمك های نگاه ما عقیم اند
تو حاضری بی آنكه غیبت كرده باشی
نغمه مستشار نظامی
بسیارند انسانهایی که رفتهاند. اصلاً رفتن و نماندن یک اصل و سنت الهی است؛ و «لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ الله»، ولی به قول حاف1 تفاوت در بار امانت کشیدن است.
بعضی رفتنها، نام رحلت میگیرند، بعضی نام درگذشت. بعضی هم میگویند، رفتنی بود، عمرش به دنیا نبود. بعضی رحلتها جانسوزند، بعضی رحلتها غمبارند و بعضی حسرتآور. بزرگان و نواندیشانِ شجاعِ دنیا، رفتنشان جور دیگری است، شاید از همان رحلتهای غمبار یا حسرتآور باشد. یا به قول بچههای لبنان، هم جانسوز، هم غمبار، هم حسرتآور، مثل رحلت خمینى.
پرسیدم از کجا میدانى؟ گفت: همان «تُعِزّ مَنْ تَشَاء وَتُذِلّ مَنْ تَشَاء» است. خدا او را در دنیا عزیز و کبیر کرد و رهبر و مرشد قرار داد تا او را ببینیم و راه را بیابیم. هر چه داریم از او داریم. بعد با چشمانی مؤدب و نگاهی معنادار زمزمه کرد.
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
سالها میگذرد، حادثهها میآید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
هیچ روزی چون چهاردهم خرداد نبود که در آن توفان مصیبت و عزا، بر این مردم تازیانه غم و اندوه فرود آورد. ایران یکدل شد و آن دل در حسرتی گدازنده سوخت و یک چشم شد و آن چشم در مصیبتی عظیم گریست.
در غوغای انتخابات شهدا را فراموش نكنیم.
آنها كه برای خدا جنگیدند
حسینی زندگی كردند
و حسین وار شهید شدند...
آنها كه به دنیا و مقام دل نبستند و تنها عشقشان در این دنیا "
خمینی (ره)" بود.
ای كاش حاج همت بودی امروز؛نزدیك انتخابات است
ای كاش بودی تا برایت ستاد میزدیم؛رنگ خاكی را دست بند و شال گردن میكردیم می انداختیم روی دوشت
با یك چفیه و عكس انتخاباتی میشدی كاندیدای اصلح
شورای نگهبان تو را ندیده تایید میكرد؛كسی را كه خدا تایید كرده مگر میشود بنده اش قبول نداشته باشد؟
بیا و احساس وظیفه كن،تو هم مثل خیلی ها شعر و شعار تعریف كن
از خاطرات جنگ بگو؛از هم رزم هایت بگو؛فخر بفروش كه در فلان عملیات بودی و فلان فرماندهی برای توبود!
بگو فلان درصد جانبازی داری و تركش های بدنت چه وفا دارند....
میدانم از این حرف ها بلد نیستی؛تو صاف و خاكی هستی؛مثل لباست...
چفیه اگر می اندازی برای خداست نه خلق او،برای ریا و ریاست نیست...
بیا و كاندیدا شو؛این انتخابات احساس وظیفه كن؛بیا و بگو یك روز جنگ شد و
مرد میدان شدی؛بیا بگو امروز اگر بودی باز چفیه می انداختی و میامدی...
بیا بگو برای تو فرقی بین صندوق مهمات و صندوق رای نیست،هرجا حرف امام باشد تو آنجایی
فرقی ندارد امام خمینی یا امام خامنه ای...
بیا بگو این روزها صدای خمپاره ها بیشتر شده است؛بگو خون به دل امام میكنند؛بد تر از جام زهر میدهند این نانجیب ها....
بیا بگو حاج همت،پشت بیسیم صدایت ضعیف است...
بیا بگو اگر بودی تاریخ جنگ را برای خودت نمینوشتی؛بیا بگو تا حرف در دهانت نگذاشته اند
بیا بگو كه اینجا خیلی ها از تركش های نخورده ناله میكنند؛بیا بگو میزان اعمال را با كارت و گزارش
مینویسند
بیا و بگو كه بسیجی میدان را خالی نمیكند؛بیا بگو حرف امام نباید زمین بماند!
امروز اگر اینجا بودی؛به همرزم هایت رای میدادی؛به پلاك های گمنام رای
میدادی؛به بسیجی های گمنام رای میدادی؛بگو اگر اینجا بودی به شهادت رای
میدادی؛به شهید خرازی ها ؛به باكری ها؛به زین الدین ها؛به كاظمی ها
اصلا به امثال خودت رای میدادی...
تو مگر چه كم از كاندیدا های دیگر داری؟!
ریاست جمهور؛مرد میخواهد،نه ادعا،درد میخواهد؛نه دلیل؛
تركش های تو،برای تایید شدنت كافی است...
نیاز به بنیاد شهید ندارد
كارت فعال هم نمیخواهد
شورای نگهبان هم تو را تایید نكند؛نزد خدا تایید شده ای...
امروز اگر بودی؛انقلاب و میدانش تنها نمیشدند...
خیابان های تهران را بوی عطر لباست پر میكرد؛
بیا همت؛همتی كن...
به امثال تو نیاز دارد این انقلاب
اینجا مرد میخواهد؛یكی مثل تو...
بیا حاج همت
تو هم مثل خیلی ها احساس وظیفه كن...

خداوندا؛ دقیق یادم نیست آخرین بار؛ کی خود را پیدا کردم؛ اما خوب یادم هست؛ هر گاه که گم شدم؛ دستم در دست تو نبود
همه برایم دست تکان دادند ؛ اما کم بودند دستانی که تکانم دادند؛ دست و دوست بسیارند ، اما "دست دوست" اندک.
