درسوگ خورشيد
بسیارند انسانهایی که رفتهاند. اصلاً رفتن و نماندن یک اصل و سنت الهی است؛ و «لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ الله»، ولی به قول حاف1 تفاوت در بار امانت کشیدن است.
بعضی رفتنها، نام رحلت میگیرند، بعضی نام درگذشت. بعضی هم میگویند، رفتنی بود، عمرش به دنیا نبود. بعضی رحلتها جانسوزند، بعضی رحلتها غمبارند و بعضی حسرتآور. بزرگان و نواندیشانِ شجاعِ دنیا، رفتنشان جور دیگری است، شاید از همان رحلتهای غمبار یا حسرتآور باشد. یا به قول بچههای لبنان، هم جانسوز، هم غمبار، هم حسرتآور، مثل رحلت خمینى.
پرسیدم از کجا میدانى؟ گفت: همان «تُعِزّ مَنْ تَشَاء وَتُذِلّ مَنْ تَشَاء» است. خدا او را در دنیا عزیز و کبیر کرد و رهبر و مرشد قرار داد تا او را ببینیم و راه را بیابیم. هر چه داریم از او داریم. بعد با چشمانی مؤدب و نگاهی معنادار زمزمه کرد.
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
سالها میگذرد، حادثهها میآید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
هیچ روزی چون چهاردهم خرداد نبود که در آن توفان مصیبت و عزا، بر این مردم تازیانه غم و اندوه فرود آورد. ایران یکدل شد و آن دل در حسرتی گدازنده سوخت و یک چشم شد و آن چشم در مصیبتی عظیم گریست.
ضمن قدردانی از حسن انتخاب شما و بازدید از وبلاگ کانون آینده سازان زواره ،