شاعرانه 1
اتاق خلوت پاکی است
برای فکر
چه ابعاد ساده ای دارد.
«سهراب سهری»
این بُرشی از شعر مسافر سپهری است که در آن قواعد و وزن نیمائی را کاملاً رعایت کرده اما آن قدر زیرپوستی و درونی که برای مخاطب تداعی کنندهی وزن هايی نیست که اصولاً در قالب نیمایی استفاده ميشود. این شعر، هر خوانندهی حرفهای را به تحسین وامیدارد. و ثابت ميكند كه شعر حتی در قالب نیمايی هم
ميتواند به ریتم زبان گفتار نزدیک شود. کَمااينکه در شعرِ مسافر، تا حدود زیادی این اتفاق رخ داده است.
3)
من رود خانهای هستم که میشود بی سر و صدا از هر گوشهی آن آب برداشت.
«نيما»
این شاید بدان معناست که نیما نیز خویش را بزرگ میدیده است. البته به دور از هر گونه خودشيفتگي و خودخواهی بلکه در آگاهی کامل. چنان که «بایزید»(يكي از عُرَفا) نیز ميگوید: «دویست سال به این بوستان بگذرد تا چون ما گُلی بروید» و شاید بدین معنا هم باشد که سُرودنِ شعر میبایست در سکوت و به دور از هر هیاهویی انجام گیرد؛ یعنی همان تنهايی خودخواسته که سرشار از صمیت و سادگی است.
4)
«بلبلی برگِ گلي خوش رنگ در مِنقـــار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت»
«حافظ»
«باغــــــي در منقـــــــارِ بلبـــــــلي»
«کُلاهی اَهَری»
به گمان ما کلمات قدیمی، کهنه و مستعمل نمیشوند، مگر بعضی ترکیبهای شلخته که فعلاً جای بحثش نیست. نگاه باید تازه باشد. ببینید کلاهی اهری، شاعر معاصر ما، از همان واژههای حافظ، مثل منقار و بلبل چه طور استفاده کرده. زاویهي دید کاملا عوض شده که ای بسا با معیار زیبايی شناختی معاصر، شعر کلاهی دارای شعر يت بیشتري نیز هست.
«رضا بُروسان»
ضمن قدردانی از حسن انتخاب شما و بازدید از وبلاگ کانون آینده سازان زواره ،